یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

یسنا گلی

چهارمین دندون آسیایی

دخمل نازم سلام. شیطون بلای من امیدوارم همیشه خوب و سالم باشی نفس من یسنا خانوم به سلامتی چهارمین دندون آسیاییت هم در اومده و الان دیگه ١٢ تا دندون داری. اما هرچی میگذره علاقه ات به گاز گرفتن بیشتر میشه و همیشه وقتی بیخیال هستیم میای و یه گاز  محکم ازمون میگیری و فرار میکنی.   بقیه در ادامه مطلب................. بیچاره عروسکات که اصلا از دست تو و گاز گرفتنت  آرامش ندارن.آخه هر وقت که من نگاه میکنم دست یا پاشون را گرفتی و داری گاز میگیری هرچی هم میگم که این کار بده و دندونات آخ میشن اصلا توجه نمیکنی و فقط  همون موقع  جلوی من اینکارو نمیکنی و بعد چند دقیقه میخندی و  باز همون کارو ادامه می...
24 بهمن 1390

موش کوچولوی مامان

دخمل قشنگم سلام. امروز ٥شنبه بود و مثل همیشه صبح بابا جون و مامان جون اومدن دنبالمون و رفتیم خونه باباجون اینا.هم  واسه حموم کردن تو شیطون بلا هم واسه اینکه فردا باز دعای دسته جمعی داریم و یه عالمه سبزی خوردن باباجون اینا گرفته بودن و باید تمیز میشدن واسه دعا.و خاله های من همه قرار بود بیان کمک و واسه تو بهترین اتفاق بود. بعد اینکه رسیدیم خاله فاطمه و امیر علی و مادر جون من اومدن و تو یه کم با امیر علی بازی کردی   و............. بقیه در ادامه مطلب............ و بعد با خاله عارفه بردیمت حموم و تو کلی آب بازی کردی و به ما آب پاشیدی تا  شسته...
21 بهمن 1390

شیرین زبونی و شعر خوندن یسنا جونم

سلام قشنگترین بهونه ی من برای زندگی یسنا جونم هر روز که میگذره تو شیرین زبونتر و بامزه تر میشی قربونت برم من. شیری زبونی هات دل همه رو برده و همه میگن که خیلی دخمل مهربونی هستی.من از همه بیشتر به این  حرف ایمان دارم . به محض اینکه ببینی یه نفر ناراحته زود میری سراغش و میگی" الهی گریه نکن و بغلش میکنی و میگی  عزیزم" و اینقدر باهاش صحبت میکنی تا بخنده و باهات بازی کنه.   بقیه در ادامه مطلب............. دیشب خاله میترا و حسین اومده بودن خونه باباجون و تو از دیدن حسین اینقدر خوشحال بودی که همش  میدویدی و ذوق میزدی. بعد هم تا حسین مینشت میپردی روی پاش و با صدای بلند میخندیدی.و حسین میخواست فرار کنه که ...
18 بهمن 1390

یسنا و وابستگیش به مامان

سلام نفس مامان. قربون دخمل گلم برم که خیلی دوسش دارم.یسنا جونم از اونجا که از بعد دنیا اومدنت همش پیشت بودم تو خیلی زیاد به من وابسته شدی و این مسئله داره کم کم نگرانم میکنه.تا چند وقت قبل از این وابستگی خیلی خوشحال بودم آخه من عاشقانه دوست دارم و میپرستمت.     اما با خودم فکر کردم و متوجه شدم که این وابستگی زیاد در آینده اصلا واست خوب نیست و از اجتماع  دورت میکنه.علت ایکه به اینفکر افتادم هم این ماجراییه که میگم.....  روز یکشنبه نوبت دندونپزشکی  داشتم و واسه اینکه تو اذیت نکنی خاله عاطی رو هم با خودمون بردیم  تا تورو سرگرم کنه.دکتر بعد معاینه  گفت که حتما نیازه عکس ...
12 بهمن 1390

موش موشی خاله

سلام  خاله جون خوبی؟ ببخشیدبازدیرسرزدم آخه امتحانام شروع شده بودوحسابی درگیربودم اماحالاواست چندتاعکس گذاشتم امیدوارم خوشت بیاد خییییییییییییییییییللللللللللللللللللییییییییییییییییی دوسسسسسسسسسسسسسسست دارم موش موشی خاله بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس سلا          بقیه عکسادرادامه مطلب...............                         ...
12 بهمن 1390

عشق مامان یسنا

دخمل ناز مامان سلام دیروز رحلت پیامبر و امام حسن بود و ما مثل همه ی تعطیلی ها رفتیم جوپار.تو هم از خدا میخوایاین چیزارو.با حوریه و حسین و فاطمه کلی بازی کردی و شیطونی .ظهر واسه نماز رفتیم  مسجد کنار خونه باباجان اینا  نماز جماعت .همه جا ساکت شد وقتی نماز بسته شد و تو هم با مهر  نمازی که داشتی مرتب میرفتی سجده . همین که مکبر میگفت الله اکبر تو هم  میرفتی سجده و با  صدای بلند میگفتی الله اکر آخه هنوز درست نمیتونی بگی اکبر .خدا میدونه حواس چند نفر رو تو  نمازشون با این شیطنتت پرت کردی عزیزم. بقیه مطلب و عکسهای یسنا در ادامه مطلب........ بعد نماز با خاله میترا و خاله ژیلا من و حوریه ...
3 بهمن 1390

شیزین زبونی های یسنای مامان

راستی دخمل گلم همه میگن تو به نسبت هم سن هات خیلی قدرت تکلمت بالاست و الان تقریبا سه  ماهه که کامل حرف میزنی و همه چی میگی.علاوه بر این هر کلمه جدید هم که میشنوی قشنگ درک  میکنی که کاربردش چیه و دفعه بعد خودت یه موقع که مناسب اون کلمه است به کار میبریش. بقیه در ادامه مطلب...... مثلا نمیدونم از کجا کلمه خدا وکیلی رو شنیده بودی.که یه شب خونه باباجون بودیم و باباجون داشت سر به سرت میزاشت  و بهت پرتقال نمیداد تو رفتی جلو و گفتی باباجون خداوکلی بده.همه کلی تعجب کرده بودیم یا چند روز قبل رفته بودیم فروشگاه خرید کنیم و تو می می میخواستی و شرایطش نبود که بخوری و بعد چند دقیقه که دیگه طاقتت تموم شد...
3 بهمن 1390

یسنا جون پیتکو پیتکو خریده

سلام نفس مامان دو روز گذشته وقت نشد بیام به وبلاگت سر بزنم و واست بنویسم. تو هم که حسابی شیطنت میکنی و واسم اصلا وقت نمیزاری. ٥شنبه از صبح رفتیم خونه باباجون تا با مامان جون ببری حمومت کنیم.آخه هنوز بد حموم هستی و مجبورم با مامان جون ببرمت حموم.   بقیه در ادامه مطلب...... عصر هم با خاله عاطفه و بابا رفتیم بیرون تا واسه مامان جون(مامان بابا) هدیه تولد بگیریم آخه امروز تولد مامان جون هستش. بعد خریدن هدیه واسه مامان جون  تصمیم گرفتیم تا بریم واسه تو شیطون بلا یه گوزن بادی مثل گوزن حسین بخریم آخه همش اسب میخوای از ما. بابا و خاله عاطی رفتن مغازه و به قول تو اسبی خردین و تو تا  دست خاله دیدیش همش میگفتی ...
1 بهمن 1390

شام به یاد موندنی

سلام نفس مامان. دیروز عمو ایمان و خاله فریبا  تماس گرفتن و پیشنهاد دادن شب بریم بیرون . ما هم که چند وقت بود ندیده بودیمشون با خوشحالی گفتیم باشه . قرار شد ما ساعت ٨ بریم دنبالشون. عمو ایمان گفت  بریم رستوران دل چون میگفت تعریفش رو خیلی شده از یکی از دوستاش.و همه گفتیم بریم ببینیم چه جوریه؟                              رستوران دل وستای هفت باغ بود و تقریبا از لحاظ ظاهری قشنگ بود. وقتی رفتیم داخل عمو ایمان گفت  بریم بیرون و توی یه آلاچیق بشینیم. رفتیم  توی آلاچیق اما خیلی س...
27 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد